بی خداحافظی

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

ترازوی این دنیا در ازای هر خوشی‌ای که در اختیارت می‌گذارد، غمی را نیز به ‌آن سوی می‌نهد تا توازن برقرار گردد.....

+ نوشته شده در  شنبه ۴ شهریور ۱۳۹۶ساعت ۲:۲۲ ب.ظ&nbsp توسط مسافر  | 
نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 20:33
برچسب‌ها :

هوالمحبوب

نوشتن توي اين وبلاگ خاك كرده هم شده عادت..........حرفهايي هست كه اينجا جاش نيست بعد يه مدت هم ميبيني مهم ديگه نيست

+ نوشته شده در  دوشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۵ساعت ۸:۳ ب.ظ  توسط مسافر  | 
نویسنده : بازدید : 7 تاريخ : جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:08
برچسب‌ها :

هوالمحبوب

خدا نکند آدم چیزی یا کسی را گم کند، مثل سوزن می شود که اگر تمام خانه را زیر و رو کنی پیداش نمی کنی، فرش را وجب به وجب دست می مالی، اما نیست. فکر می کنی خب حتما یک جایی گذاشته ام که حالا یادم نیست، بعد بی آنکه یادت باشد از ته دل فریاد جگر خراشی می کشی و می نشینی.

*سال بلوا، عباس معروفی، نشر ققنوس

+ نوشته شده در  سه شنبه ۷ دی ۱۳۹۵ساعت ۵:۹ ب.ظ  توسط مسافر  | 
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:08
برچسب‌ها :
  برای هر اتفاقی‌              می‌توان پاسخی یافت                                    جز برای رفتن‌های نابهنگام ......    شاید رفتن ، خود پاسخ یک اتفاق است!              هیچکس نمیداند                                  جز آنکه رفته است . + نوشته شده در  دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۵ساعت ۱:۳۶ ب.ظ  توسط مسافر  | 
نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:08
برچسب‌ها :
كسي نمي داند
كه پشت پنجره آواز كيست مي آيد
كه كيست مي خواند
كسي به سوك نشست
كه سوگوار جواني ست سوگوار اميد
و سوگوار گذشتن و برنگشتن هاست
----------
این وبلاگ دل نوشته های یک همسر، مادر و مسافری می باشد ساکن نیمکره جنوبی
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:08
برچسب‌ها :
هوالمحبوب سال 95 داره به پايان ميرسه و من طبق معمول در اداره بسيار سرم شلوغه. چند روز پيش حكم كارگزيني مو نگاه ميكردم و ديدم كه 20 ساله دارم كار ميكنم..........دخترك شاداب 19 ساله ايي كه وارد دنياي كار شد الان 20 ساله كه خدا رو شكر داره كار ميكنه..... سال 95 بد نبود و شايد گاهي پشيمون ميشيم از برگشتنمون به ايران با شرايطي كه هست.......همسر با فوق دكتراش كه توي ايران كمه شده نفر سوم دانشگاهي كه توش مشغوله و كارش زياد شده و تقريبن نميبينيمش......با اين وجود براش خوشحالم كه شايد به كار تحقيقاتيش بيشتر اين روزها برسه....... سال 95 از لحاظ مالي سال خوبي براي يكي از بستگان نزديكم نبود و از اين بابت
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:08
برچسب‌ها :
كسي نمي داند
كه پشت پنجره آواز كيست مي آيد
كه كيست مي خواند
كسي به سوك نشست
كه سوگوار جواني ست سوگوار اميد
و سوگوار گذشتن و برنگشتن هاست
----------
این وبلاگ دل نوشته های یک همسر، مادر و مسافری می باشد ساکن نیمکره جنوبی
نویسنده : بازدید : 6 تاريخ : جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:08
برچسب‌ها :
هوالمحبوب یک روز ، یک جایی‌ ، ناگهان ، این اتفاق برایِ ما می‌‌افتد  کتاب مان را می‌‌بندیم ، عینکمان را از چشم بر میداریم  شماره‌ای را که گرفته ایم قطع می‌کنیم و گوشی را روی میز می‌گذاریم  ماشین را کنار جاده پارک می‌‌کنیم و دستمان را از رویِ فرمان بر میداریم  اشک‌هایمان را پاک می‌کنیم و خودمان را در آینه نگاه می‌کنیم    همانطور که در خیابان راه می‌رویم  همانطور که خرید می‌کنیم  همانطور که دوش میگیریم  ناگهان می‌‌ایستیم  می‌گذاریم دنیا برای چند لحظه بایستد  و بعد همانطور که دوباره راه می‌رویم  و خرید می‌کنیم  و شماره می‌‌گیریم  و رانندگی‌ می‌کنیم  و کتاب می‌خوانیم  از خودمان سوال می‌کنیم  واقعا
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:08
برچسب‌ها :
هوالمحبوب   بارانی که روزهابالای شهر ایستاده بودعاقبت باریدتو بعدِ سال ها به خانه ام می آمدی… تکلیفِ رنگ موهاتدر چشم هام روشن نبودتکلیفِ مهربانی، اندوه، خشمو چیزهای دیگری که در کمد آماده کرده بودمتکلیفِ شمع های روی میزروشن نبود من و تو بارهازمان رادر  کافه ها و خیابان ها فراموش کرده بودیمو حالا زمان داشتاز ما انتقام می گرفت در زدیباز کردمسلام کردیاما صدا نداشتیبه آغوشم کشیدیاماسایه ات را دیدمکه دست هایش توی جیبش بود به اتاق آمدیمشمع ها را روشن کردمولیهیچ چیز روشن نشدنورتاریکی راپنهان کرده بود… بعدبر مبل نشستیدر مبل فرو رفتیدر مبل لرزیدیدر مبل عرق کردی پنهانی، بر گوشه ی تقویم نوشتم:نهنگی که د
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:08
برچسب‌ها : ملاقات,
هوالمحبوب خبرت هست که از خويش خبر نيست مرا گذرى کن که ز غم راهگذر نيست مرا گر سرم در سر سودات رود نيست عجب سر سوداى تو دارم غم سر نيست مرا ز آب ديده که به صد خون دلش پروردم هيچ حاصل بجز از خون جگر نيست مرا بى رخت اشک همى بارم و گل مى کارم غير از اين کار کنون کار دگر نيست مرا محنت زلف تو تا يافت ظفر بر دل من بر مراد دل خود هيچ ظفر نيست مرا بر سر زلف تو زانروى ظفر ممکن نيست که تواناييى چون باد سحر نيست مرا دل پروانه صفت گر چه پر و بال بسوخت همچنان ز آتش عشق تو اثر نيست مرا غم آن شمع که در سوز چنان بى خبرم که گرم سر ببرند هيچ خبر نيست مرا تا که آمد رخ زيبات به چشم خسرو بر گل و
نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:08
برچسب‌ها :